اینجا منم،با اندکی تفاوت با من بریم ببینیم چه خبره

موقت

بچه که بودم یه خانم و بچش توی کوچه فقط میومدن خونه ما،بقیه تحویلشون نمیگرفتن چون همسرش توی نهادهای امنیتی بود،از همه جا ترد شده بودن

یه روز بابام هم دادش در اومد و به مامانم گفت که پای این خونواده رو قطع کن از این خونه

حالا این اتفاق دوباره تکرار شده توی جمع دوستانه ای که دارم ی.آقا هست که داستان داره،بچه ها واسه منم بهش زنگ زده بودن کلا پیچونده بودشون و گوشی بابام رو هم گویا جواب نداده بود

حالا دیشب که بچه ها رو جمع کرده بودم دادشون در اومد که این اقا اینجا چیکار میکنه که گفتم خانمش دوستمونه کنار بیاید و اونا هم هیچی نگفتن

آخر برنامه که داشتیم می‌رفتیم رفتم پیشش گفتم توی این ایام یه جوری کار کن که خودت و خونوادت ترد نشید از جمع ها،اگه هم یه درصد ورق به سمت ماها برگشت ترس جون خودت و خونوادت رو نداشته باشی

هیچی نگفت و رفت

+اصن دست و دلم نه به مسافرت میره نه به پست گذاشتن و عکس:)

۱
Older The Oldest