اینجا منم،با اندکی تفاوت با من بریم ببینیم چه خبره
۱ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

ذلت در طبیعت؛ به فنا رفتگان 😁😅

سلام

چهار پنج رو نبودم من،در سلامت کامل هستم و کسی من رو توی گونی نکرده بود جز خودم

چهار روز قشنگ توی زندگیم داشتم ، تجربه ۷۲ ساعت گیر کردن توی برف بدون آب و غذا با ۳ نفر آدم مشتی که سه روزی که میتونست به شدت سخت و ترسناک بشه به ۷۲ساعت جذاب و به یاد ماندنی تبدیل بشه

حکایت ماجرا از اینجا بود که یکی از دوستان ساعت ۹ شب به من زنگ زد و گفت ملوچک بریم یه جا به فنا بریم و یخ کنیم و کمپ ، اتیشو و چالش سنگین. منم از همسر محترم که دیشب ازش یه سیلی خوردم اجازه گرفتم و دایی مادرم رو کشتم و صابکارم رو پیچوندم و با شقایق( اسم ماشینم) راهی جاده شدیم و خودمون رو واسه ۵۰ سانتی متر برف و یک شب برفی و شب یخبندان بعدش که پیش بینی ها منفی ۱۰ درجه رو گفته آماده کرده بودیم

خلااااصه ماجرا با یه حال خووووب چون خیلی وقت بود خودم رو به یه چالش اینجوری نبرده بودم راهی شدیم،رفتیم و رفتیم،همه ی مسیر برف داشت میزد و نیرو های زحمت کش راهداری هم مشغول کار و راننده هایی که زنجیر چرخ می‌بستند ،تا بعد از ۶ ساعت رانندگی مداوم رسیدیم به ابتدای جنگل عشق❤️

 

خلاااااصه رفتیم و رسیدیم محل کمپ و چادر و آتیش لذت بردن از طبیعت

 


دریافت

چون شبش نخوابیده بودیم سریع شام خوردیم که جاتون خالی برگر آتیشی بود خوردیم و خوابیدیم تا ساعت ۹ که حس کردیم چادر داره میخوابه،اومدیم بیرون نگاه کردیم دیدیم حجم برف ۳۰ سانت شده و بارش داره شدید میشه،و قرار هم بوده تا فرداش هم بباره پس تصمیم گرفتیم پا بزاریم به فراررررررر

 


دریافت

و توی ۵ دقیقه کل وسایل رو چپونیدم توی ماشین و گازشو گرفتیم در بریم،خیلی هم توی جنگل بودیم و جاده رو کلا برف گرفته بود و چون آشنایی داشتیم داشتیم میرفتیم بالا

 


دریافت

که ماشین خراب شد،اومدیم بالا توی اون سرما سریع عیب یابی کردیم و درستش کردیم که اومدیم استارت بزنیم،که استارت رد میداد و گاومون زایید،توی برف مگه میشه ماشین به این سنگینی رو هول داد ، دیگه تصمیم بر این شد همون توی ماشین بخوابیم تا صبح که بریم سمت روستا پیاده، با ترس بر اینکه قراره حداقل یک متر برف بیاد و میدونستیم این یعنی هیچ جایی نمیتونیم بریم،ولی خب شب خطرناک بود توی اون منطقه وقتی برفه بخوای چند ساعت پیاده روی کنی، که از آسمون یه پاترول که خلاف جهت ما داشت میومد رسید به ما و گفت با ما بیاید،اینجا یخ میکنید،ما راننده لودر هستیم صبح میخوایم بیایم مسیر رو باز کنیم و الان داریم میریم معدن پیس لودر، ما هم دیگه با اینا رفتیم معدن که صبح برگردیم ، توی معدن یک متر برف اومده بود صبح،راه افتادیم به اتفاق همون پاترول و یک لودر به سمت راهگشایی

 


دریافت

که مسیر  هم بهمن زده بود و اکثر جاها ارتفاع برف ۴ متر یود و پیش بینی این حجم برف رو نکرده بودن،و قرار شد از روبه رو هم دوتا لودر شروع به پاک سازی جاده کنن که اون لودر ها چون برف پایین دست هم خیلی سنگین شده بود دو روز طول کشید برسن به ما و مانده بودیم که ۳ ساعته می‌خواستیم به ماشین برسیم،به خاطر همین هیچی هم به غیر ۲ تا بیسکویت برنداشته بودیم و تنها امیدومون ماشین ما بود که بریم از توش وسایل غذا و گرمایشی برداریم که نشد که نشد و به صورت زیر رسیدیم بهش با تاخیر زیاد😁

 


دریافت

خلاااااصه،تفریبا ۳ روز توی برف اسیر شدیم،و یک خاطره جذاب و به یادماندنی رخ داد😁😁

+ من ؟ من شکم سیرم که ضد نظام مینویسم و اینجوری میرم مسافرت؟من اون موقعی که با یه ماشینی میرفتم سفر و نوی شهر باهاش میبودم که تو حاضر نبودی تف بندازی روی کاپوتش،به عنوان تاکسی بغل خیابون هم سوارش بشی کجا بودی؟

 

۹